خرید بک لینک
برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید یکی بود یکی نبود. در زمانهای قدیم توی یک جنگل بزرگ و پر از درخت یک ببر زندگی می کرد. یک روز صبح ببر از خواب بیدار شد و در حالیکه خیلی گرسنه اش بود توی جنگل راه افتاد تا چیزی برای خوردن پیدا کنه.. این […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: يکشنبه 20 اسفند 1402 ساعت: 14:35

شروع برنامه نویسی برای کودکان از اهمیت بسیاری برخوردار است، زیرا آموزش برنامه نویسی برای کودکان و نوجوانان میتواند به طور مثبت بر روند یادگیری و توسعه کودکان تأثیر گذار باشد. شروع برنامه نویسی برای کودکان سبب یادگیری یکی از مهارتهای جهانی، یعنی برنامه نویسی است، همچنین به آنها این فرصت را میدهد تا مفاهیم […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: يکشنبه 20 اسفند 1402 ساعت: 14:35

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید یکی بود یکی نبود. توی یک جنگل قدیمی یک میمون کوچولو زندگی میکرد به اسم بانی .. بانی بازیگوش و پرانرژی بود و صبح ها زودتر از همه حیوانات از خواب بیدار می شد و مشغول بازی و بپر بپر می شد. اون هر روز کلی […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: يکشنبه 20 اسفند 1402 ساعت: 14:35

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید یکی بود یکی نبود. در زمانهای قدیم توی یک شهر کوچیک که کنار کوهها بود یک پیرزن زندگی می کرد. اون یک حیوون خونگی عجیب و غریب داشت. این بخش از قصه رو میتونید با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید: دوست داری این قصه رو […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: يکشنبه 20 اسفند 1402 ساعت: 14:35

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید امروز می خوام براتون یه قصه بامزه از دختری که عاشق شترها بود تعریف کنم.. روزی روزگاری توی یک کشور گرم و خشک که یک عالمه شتر داشت دختر کوچولویی به دنیا اومد به اسم مینا.. وقتی مینا به دنیا اومد پدربزرگش یک عروسک شتر نرم […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: يکشنبه 20 اسفند 1402 ساعت: 14:35

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید یکی بود یکی نبود . نیک و نیلا خواهر و برادر بودند که از صبح تا شب با هم مشغول بازی بودند و شب که می شد با خوشحالی عروسک های پشمالوشون رو بغل می کردند و منتظر می شدند تا مامان براشون کتاب داستان بخونه […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 15:33

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید یکی بود یکی نبود.. کوکو یک کبوتر طوسی بود که روی سقف شیروونی یک خونه ی کوچیک روستایی زندگی می کرد. این بخش از قصه رو میتونید با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید: دوست داری این قصه رو کامل صوتی بشنوی؟ رو این دکمه کلیک […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 15:33

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید یکی بود یکی نبود توی چمنزار یک خوک صورتی زندگی می کرد به اسم پنی.. پنی هر روز عصر به کنار دریاچه میرفت و قدم میزد، بعد زیر سایه درخت سیبی که کنار دریاچه بود می نشست و استراحت می کرد و از دیدن دریاچه لذت […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 15:33

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید تابستان از راه رسیده بود و مدرسه ها تعطیل شده بود. برنا حوصلش سر رفته بود و هر روز صبح که از خواب بیدار میشد فکر می کرد که چیکار کنه ! این بخش از قصه رو میتونید با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید: دوست […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 15:33

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید اسم من آلاست .. موهای من عجیب و خاصه … من یک کله پر از موهای فرفری دارم که توی هم پیچ خوردند و فرو رفتند، موهای من منحصر به فرد و مخصوص به خودمه این بخش از قصه رو میتونید با صدای قصه گوی اختصاصی […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 15:33

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید یکی بود یکی نبود. لیو پلنگ کوچولویی بود که اون روز روز تولدش بود. لیو کلی هدیه برای روز تولدش گرفته بود. یکی از هدیه ها یک خودکار بود که بابا پلنگ بهش هدیه داده بود.. بابا پلنگ درحالیکه داشت از خونه بیرون میرفت گفت:” یک […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 15:33

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید یکی بود یکی نبود. توی جنگل میمون کوچولویی بود به اسم دم دراز.. دم دراز همیشه دوست داشت مثل پدرش غرش های بلند بکنه و صداهای بلندی از خودش دربیاره .. اون از وقتی که کوچیکتر بود یادش می اومد که پدرش با صدای بلندی غرش […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 15:33

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید یک عصر زیبای بهاری بود و دو تا خرگوش کوچولو که خواهر بودند تازه شامشون رو تموم کرده بودند. مامان و بابای خرگوش کوچولوها همیشه بهشون می گفتند که وقتی بیرون از خونه هستند خیلی مراقب باشند و تا جایی که می تونند پشت سنگها قایم […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 15:33

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید در زمانهای قدیم درست در وسط اقیانوس یک جزیره بود که یک قبیله کوچیک افریقایی اونجا زندگی می کردند. کایلا دخترکوچولوی زرنگی بود که هر روز صبح سبدش رو برمیداشت و به وسط جزیره میرفت و از درختها میوه میچید و برای خانواده اش می آورد.. […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1402 ساعت: 22:25

روزی روزگاری در زمان های بسیار قدیم در سرزمینی دور ملکه و پادشاهی زندگی میکردند . ملکه بسیار مهربان و دوست داشتنی بود . تنها غم زندگی ملکه زیبا این بود که آرزو داشت فرزندی داشته باشه. یه روز زمستونی ملکه کنار پنجره بازی از چوب سیاه آبنوس نشستو به برف بیرون نگاه کرد.ملکه مشغول […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1402 ساعت: 22:25

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید درست وسط جنگل یک برکه بزرگ بود که حیوانات مختلفی توی اون زندگی می کردند.. اردک کوچولو که اسمش طلایی بود به همراه مامانش توی برکه زندگی می کردند. طلایی کنجکاو و ماجراجو بود و عاشق گشت و گذار توی برکه.. اون هر روز صبح به […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1402 ساعت: 22:25

یکی بود یکی نبود. کنار برکه مرغ ماهی خواری به همراه جوجه های کوچیکش زندگی می کرد. اون هر روز صبح از لونه اش بیرون می اومد و دنبال غذا می گشت تا برای جوجه هاش بیاره .. این بخش از قصه رو میتونید با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید: دوست داری این قصه […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1402 ساعت: 22:25

روزی روزگاری ، دختر کوچیکی تو دهکده ای نزدیک جنگل زندگی می کرد. دخترک هروقت بیرون می رفت یه شنل با کلاه قرمز تنش می کرد، برای همین مردم دهکده اونو شنل قرمزی صدا میکردن. یه روز صبح شنل قرمزی از مادرش خواست که اگه ممکنه بهش اجازه بده تا بره و مادربزرگش رو ببینه. […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 14:42

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید شایلی دختر کوچولویی بود که راستش رو بخواید یه کم خجالتی بود. سلام کردن و حرف زدن با بقیه برای شایلی کار خیلی آسونی نبود. عصرها که صدای بازی بچه ها جلوی خونه شون می پیچید شایلی هم بیرون می اومد تا کمی قدم بزنه.. بچه […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 14:42

تو این قسمت بزغاله ها آماده میشن تا برن شهر و مسابقه زورآزمایی بزرگ رو از نزدیک ببینن… به نظرتون کدوم حیوون، برنده مسابقه زورآزمایی امسال میشه؟؟!!! برای شنیدن این قصه بامزه، روی دکمه زیر کلیک کنید و وارد شوید:

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 14:42

در یک جنگل دور افتاده که پر از درختهای میوه و سرو و کاج و گلها و گیاههای سبز و زیبا بود و آب و هوای بسیار با صفا داشت گروه زیادی از حیوانات و مرغها و جانوران گوناگون زندگی میکردن. مثل میمونها، خرگوشها، گرازها، آهوها، بزها ، کبوترها و خیلی از مرغهای صحرایی. و […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 14:42

چند روز از ماجرای حمله به شنگول و منگول و حبه ی انگور و فرار اونا از چنگال گرگ بدجنس گذشته بود. مامان بزی به بزغاله ها گفته بود که دیگه هیچ وقت نباید گول حرفای هیچ غریبه ای رو بخورن و باید همیشه به حرف اون گوش بدن. بزغاله ها هم که این بار […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 14:42

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید روزی روزگاری توی یک صحرای گرم و خشک حیوانات مختلفی زندگی می کردند. یک ظهر آفتابی که خورشید نور گرمش رو به زمین می تابوند مارمولک کوچولو که اسمش لیزی بود روی زمین داغ دراز کشیده بود و آفتاب میگرفت و چرت می زد. لیزی در […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 14:42

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید یکی بود یکی نبود. توی یک حیاط قدیمی بالای یک درخت چنار یک لانه بود که دو تا پرنده قهوه ای و آبی توی اون زندگی می کردند. یکی از روزها پرنده آبی با بی حوصلگی گفت:” من دیگه از این لونه خسته شدم.. دوست دارم […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 14:42

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید روزی روزگاری در زمانهای خیلی قدیم توی یک دشت سرسبز و پر از علف سه تا بز زندگی می کردند که با هم برادر بودند به اسم های بزبزی و بزدونه و بزبزک.. این بخش از قصه رو میتونید با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید: […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 14:42

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید روزی روزگاری در کنار جاده ای که به جنگل میرسید و نزدیک به درختهای بلند چنار، سه تا پرنده به اسم های قرمز و زرد و آبی روی یک سیم برق نشسته بودند و آواز می خوندند.. بعد از آواز خوندن و چهچهه زدن قرمز به […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 14:42

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید اون روز تولد جیمی بود و جیمی خیلی خوشحال بود. مامان و بابا برای جیمی یک هدیه هیجان انگیز گرفته بودند. جیمی با ذوق و هیجان هدیه اش رو باز کرد و با خوشحالی فریاد زد:” وااااای آخ جون! یک دوربین!!” این بخش از قصه رو […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 13:24

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید ویلی گوزن کوچکی بود که توی جنگل زندگی می کرد. یکی از صبح های زمستان که ویلی از خواب بیدار شده بود و توی جنگل مشغول گشت و گذار بود چشمش به سایه اش افتاد که روی برف ها افتاده بود.. ویلی به کله و شاخهاش […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 13:24

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید یکی بود یکی نبود. توی جنگل مورچه کوچولویی زندگی می کرد که عاشق ماجراجویی و کشف کردن چیزهای جدید بود. یک روز صبح مورچه کوچولو تصمیم گرفت تا برای ماجراجویی و گشت و گذار به اون طرف جنگل که خیلی خیلی از خونشون دور بود بره […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 18:40

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید توی چمنزار حیوانات مختلفی کنار هم زندگی میکردند. یک روز لاکی که یک لاک پشت کوچولو بود مشغول گشت و گذار توی چمنزار بود. اون همین طور که آروم آروم راه می رفت به اطراف نگاه می کرد. لاکی با خودش فکر کرد:” همه حیوانات یک […]

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 18:40

صفحه بندی